سرهای بی پیکر(عملیات مطلع الفجر)بیان خاطره ای از سردار شهید حاجی علیانی

در عملیات مطلع الفجر در تنگه كورك من توفیق داشتم كه خدمت دوستانی همچون شهید علی سوری به عنوان فرمانده محور و دیگر دوستان باشم . در آن عملیات عرصه بر بچه ها خیلی تنگ شده بود ، ...

در یك منطقه عملیات كرده بودند كه جناحین این منطقه هنوز در دست دشمن بود و بچه ها می بایستی از میان نیروهای دشمن عبور می كردند و می رفتند در خط مقدم با دشمن می جنگیدند. در اصل از سه طرف یعنی از جــلو و جـناحین چــپ و راسـت به نیروها می زدند . آنجا آب برای آشامیدن نبود ، ما چند شب بالا بودیم كه یك شب شهید علی سوری به من گفت : شما با یكی از دوستان به نام آقای نریمانی كه از برادران خوب و ورزشكار ما بود بروید پائین و یك یا دو دبه آب بالا بیاورید ، چون عقبه خودی امنیت نداشت باید یكی از ما سلاح می گرفت و یكی هم دبه های آب را و به نوبت می بردیم . از تپه پائین آمدیم ، هوا بسیار تاریك بود طوری كه چند قدمی خود را نمی توانستیم ببینیم ، پائین دبه ها را پر از آب كردیم و به سمت بالا حركت كردیم . آقای نریمانی جلوی من حركت می كرد چون هم از نظر جسمی از من آماده تر و هم به عنوان محافظ بود و بایستی از پیش می رفت و مسیر را تامین می كرد و من هم دبه های آب را در دست داشتم . در مسیر حركت ناگهان ایشان فریاد كشید ، من گفتم : چی شد ؟ فكر می كردم دشمن بر ما نفوذ كرده و او را دستگیر كرده اند ، دبه ها را زمین گذاشتم و به سمت او رفتم ، گفتم : اتفاقی افتاده ؟ چیزی نگفت و تنها اشاره كرد به چیزی كه روی زمین افتاده بود ، وقتی صورتم را نزدیك كردم دیدم سر شهیدی ست كه از تن جدا شده و از تپه ها به طرف پائین غلط خورده و در كنار بوته ای گیر كرده كه ایشان فكر كرده بود سنگی ست وقتی توجه کرده بود می بیند سر شهیدی ست.

خاطره از سردار شهید عبدالرضا حاجی علیانی

شادی روح شهدای غریب کرمانشاه به خصوص شهدای عملیات مطلع الفجر**3 صلوات

منبع : سردار شهید حاج عبدالرضا حاجی علیانی |بیان خاطره ای از سردار شهید حاجی علیانی
برچسب ها : كرده ,عملیات ,شهید ,پائین ,دشمن ,حركت ,حاجی علیانی ,عملیات مطلع ,سردار شهید ,آقای نریمانی ,مطلع الفجر